حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
189
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
موقعى جواب حمزه در طوس بهارون رسيد كه خليفه در مرض موت بود . حمزه تا ايام امارت طلحة بن طاهر طاهرى حيات داشت و چند بار با اين امير و عمّال او جنگها كرد تا آنكه در 213 فوت نمود و بقولى كشته شد و طاهريان سيستان را كه تا اين تاريخ بعلّت استيلاى حمزه درست نميتوانستند متصرّف شوند كاملا مطيع خود ساختند ليكن قدرت خوارج از ميان نرفت و ايشان امام ديگرى بجاى حمزه بر خود اختيار كرده همچنان بتعرّض يا بعقيدهء خود بجهاد مشغول شدند . ابتداى امر يعقوب در زمان خلافت واثق ( 227 - 232 ) و امارت طاهر بن عبد اللّه ( 230 - 248 ) بر خراسان و سيستان در ناحيهء بست ( ما بين سيستان و هرات و غزنين ) مردى بنام غسّان بن نضر از بزرگزادگان سيستانى بر حكمران آنجا كه پسر والى سيستان بود شوريد . حكمران بست بر او دست يافت و سرش را بريد و بردار كرد . اين حركت بيشتر مردم را كه از غسّان بنيكى ياد ميكردند بشورش واداشت و كمى بعد كه برادر غسّان صالح بن نضر قيام نمود اين شورشيان دور او را گرفتند و كار قيام صالح و ياران او تا آنجا اهميّت يافت كه در 232 بربست استيلا يافتند و حكمران آن از جلوى ايشان گريخت . غسّان و برادرش صالح مانند جمع ديگرى از مردم بلاد اسلام جزء فرقهء مطّوّعه بودند و اين اصطلاح بر جماعتى اطلاق ميشد كه بميل قلبى يعنى بطوع براى جهاد و جنگ با كفّار يا خوارج قيام ميكردند و اين عمل را ثواب ميشمردند و براى آنكه يارانى نيز در اين قيام با خود داشته باشند بطمع ضبط اموال كفّار و خوارج عيّاران هر نقطه را هم بسوى خود ميخواندند و عيّاران طايفهاى بودند از مردم هر ناحيه كه شغل خود را بدستبرد بكاروانان و تاختن از محلى بمحلّ ديگر منحصر كرده بودند . بيشتر پيشرفت صالح در تصرّف بست بدست عيّاران سيستانى صورت گرفت و از جملهء ايشان پسر رويگرى بود بنام يعقوب بن ليث اگرچه پس از رسيدن يعقوب بامارت و سلطنت نسب او را بعضى بخسرو پرويز ساسانى رساندهاند ليكن ظاهرا اين اصل و نژاد مسلم نيست و يعقوب را قبل از